بعد از خوندن این نوشته در وبلاگ زیتون خودم یاد یک خاطره از دوران مدرسه ام افتادم.
البته مال خیلی قبل نیست.مال همین 5 سال پیشه.
من کلاس اول دبیرستان بودم.توی یه مدرسه غیر انتفاعی ( یک وقت فکر نکنید می خواستم پز بدم ها) تازه اول شیطونی هام بود (آخه من کلا تا سوم راهنمایی بچه مثبتی بودم و معدلم بالای 18 بود.ولی نمی دونم این مدرسه چه چیزی بود که از این سال من دیگه نه درس می خوندم نه ادب مدب حالیم بود !
خلاصه !! ما یه معلم شیمی داشتیم که خیلی خپل بود.یک روانی به تمام معنا!خیلی تیک عصبی داشت.هی با بچه ها در گیر می شد وبه اونها گیر بی خود می داد.بچه ها هم حسابی از خجالتش در می اومدن.
ما چندین بار از مدیر مدرسه تقاضا کردیم معلم ما رو عوض کنه.ولی اون به حرف ما گوش نمی کرد.
یه روز یکی از بچه های ما که خیلی هم شیطون بود سر کلاس یه صدای اضافی از خودش در آورد.این معلم هم عصبانی شد واومد یقه پسره رو گرفت وباهاش درگیر شد.آقا چشمتون روز بد نبینه پسره هم این وسط پررو بازی در آورد و معلم هم اعصابش خورد شد.بعد یک خود نویس رو برداشت و با شدت هر چه بیشتر زد به گردن پسره بدبخت.اونم افتاد زمین واز درد به خودش پیچید.
معلم هم یه دفعه هول شد وتازه فهمید چه گندی بالا آورده.بعد ما بچه ها هم به اعتراض هر 30 نفرمون بلند شدیم.
معلم هم با فریاد از ما خواست بشینیم.ولی ما گوش ندادیم.بعد معلم گفت اگر نشینید همه رو از کلاس بیرون می کنم ولی ما همچنان ایستاده بودیم.
معلم بدبخت هم وقتی دید اینجوریه دفتر ودستکش رو جمع کرد وده بدو که رفتش!
بعد ما تازه یاد این پسره افتادیم که گردنش زخمی شده بود.رفتیم پیشش ولی خب مشکلش زیاد جدی نبود.
نیم ساعت بعدش مدیر به ما خبر داد که این معلم نگون بخت استعفا داد واز این مدرسه رفت.
فکر کنم که الان آه اون معلمه یقه ی ما رو گرفته .چون من از اون سال به بعد معدلم از 12 به بالا نرفت.تازه اون پسره ای که زخمی شد هم الان سربازیه.نه اون کنکور قبول شد نه من.
الان که یاد اون موقع می افتم می گم که شاید حق با معلمه بود.شاید ما خیلی بی ادب بودیم.